قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2700

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون اين خبر ، به سمع ابو طاهر صايغ رسيد ، فى الحال به خيال آنكه قاضى بىتوقّف ، قلعهء افاميه را به او تسليم خواهد نمود ، متوجّه آن صوب گشت . چون به ظاهر قلعه رسيد ، قاضى مردم را با خود متّفق ساخته به او پيغام فرستاد كه : اگر در مقام اطاعت و انقياد ما از روى اخلاص درمىآيى ، ما تو را در اين قلعه جاى مىدهيم ، و إلّا سعى بىفايده نبايد كرد كه اين قلعه را به آسانى به دست نياورده‌ام و در گرفتن او ، بسيار ورطات مهلكه گذرانيده‌ام . القصّه ، صايغ چون اين پيغام شنيد دانست كه قاضى در اين مدّت با او در مقام مكر و حيله مىبود . بنابراين ، خائب و خاسر از آنجا برگشت . در اين اثنا ، خبر رسيد كه اينك لشكرى عظيم از فرنگ متوجّه افاميه‌اند . و باعث بر تحريض فرنگ به آن صوب ، پسر خلف بن ملاعب بود كه قبل از اين ، به مدّتى از پدر خود رنجيده به دمشق پيش اتابك طغدكين رفته از قبل او ، حارس يكى از قلاع آن ولايت شده بود و بعد از چند روز چون به سيرت پدر خود عمل نموده شروع در نهب و غارت متردّدين كرد ، طغدكين اتابك در مقام گرفتن او شده جمعى به اين مهمّ نامزد فرمود . بنابراين ، وى از ترس طغدكين اتابك گريخته پناه به فرنگ برد . و چون در اين وقت ، خبر كشته شدن پدر شنيد فرنگيان را تحريض و ترغيب نمود كه : مهمّ قلعهء افاميه به آن متانت و حصانت الحال به واسطهء قلّت آذوقه به آنجا رسيده كه به محاصرهء پانزده روزه ، غايتش به محاصرهء يك ماهه ، بىكلفت به دست توان آورد . چون فرنگيان ، حقيقت قلعهء افاميه و قلّت آذوقه در آن را از پسر خلف بن ملاعب تحقيق نمودند ، از روى استعجال لشكرى آراسته متوجّه گرفتن آن قلعه شدند . اتّفاقا ، همچنانكه پسر خلف گفته بود ، بعد از محاصرهء يك ماهه ، اهالى قلعه از گرسنگى عاجز آمده به فرياد آمدند و فرنگيان جبرا و قهرا بر قلعه مستولى شده قاضى را به قتل رسانيدند . و ابو طاهر صايغ را نيز در همين سال ، پسر خلف بن ملاعب به عوض خون پدر بكشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى از عربان به اتّفاق بنى ربيعه به بصره درآمده غلام سيف الدّوله ، آلتونتاش ، را با جمعى كثير از سپاهش به قتل رسانيدند و مدّت سى و دو روز شهر را غارت كردند ، و با وجود نهب و غارت و اقسام بىناموسى كه به سكّان آن بلده رسانيده بودند اكتفا به آن ناكرده اكثر شهر را در اين مدّت ، آنچنان سوختند كه از عمارات مشهورهء آن بلده اثرى نماند . كتابخانهء قاضى ابو الفرج بن ابو البقاء ، كه از مشاهير فضلاى آن زمان بود ، و كتب نفيسه بيش از حدّ و عدّ و احصا جمع كرده بود ، در اين حادثه به تاراج رفت . چون اين خبر ، به سمع سيف الدّوله رسيد لشكرى آراسته به دفع عربان فرستاد ، اتّفاقا ، پيش از آنكه سپاه سيف الدّوله به آنجا رسند ، عربان از شهر بصره بيرون رفته بودند و سلطان محمّد